تبلیغات
حرفی از جنس زمان - انقلاب های دورغین
پنجشنبه 30 آبان 1387

انقلاب های دورغین

   نوشته شده توسط: حسین پورمحرر    

در این شماره نیز قصد داریم؛ با چند تن از کسانی که ادعای مهدویت کرده اند، آشنا شویم:
ابن مقنّع : نقابدار خراسان، هشام بن حکیم که پدرش از مردم بلخ بود و چون مَقنعه ای از زربافت بر روی صورت منحوس خود می انداخت، وی را مَقنع می گفتند. از یک چشم نابینا بود و در تمام علوم غریبه از شعبده، طلسمات و ... مهارت کامل داشت. در سال 140 وزارت عبدالعیار، امیرِ خراسان را گرفت و بعد در مرو بساط پیامبری گسترد. داعیان او به اطراف رفته و او را تبلیغ می نمودند. آخرالامر خود را در تنور پر آتشی چنان سوزاند که اثری از وی نماند. پیروانش او را زنده می دانند و گویند به آسمان عروج و روزی ظهور می نماید.
محمد بن احمد سودانی: در سال 1299 دعوی ( ادعای ) مهدویت نمود و خدیو مصر او را به قتل رسانید. حالِ او در تواریخ مشهور است.
میرزای بلخی: از اکابر علمای بلخ بوده که در سال 890 دعوی مهدویت کرد و بعد از مدتی به قتل رسید. از آثار او دیوان شعر و کتابی در فضایل اهل بیت (علیه السلام) است .
حاکم بامرالله: که در سال 386 به خلافت رسید. او مانند دیوانگان بود و احکام عجیبی صادر می نمود. مثلاً مدتی مردم را امر کرد بر در و دیوار مسجد و خیابان ها به صحابه دشنام بنویسند، کفاشان را امر کرد که دیگر برای زنان کفش ندوزند و بالاخره در حرکت از مصر به وسیله ی چهار پایی مفقود شد و پس از مدتی لباس پاره ی خون آلود او را یافتند.پیروانش می گویند او به آسمان عروج کرده است. او در بدو امر دعوی مهدویت نمود و آخرالامر مدعی الوهیت ( خدایی ) گردید.
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند: « اگر از روزگار؛ به جز یک روز باقی نماند، همانا خداوند مردی از خاندان من بر می انگیزد تا جهان را پر از عدل و داد کند، چنانکه پر از ستم گردیده است.»


 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر